ابراهيم اصلاح عربانى
74
كتاب گيلان ( فارسى )
كرد . در جنگى كه بين دو سپاه متخاصم روى داد اسماعيل طعم اولين پيروزى را چشيد . فرخ يسار در جنگ كشته شد « 168 » و اسماعيل ميرزا شيروان را تصرف كرد . وى در اين جنگ شخصا شركت كرد و شجاعت و جلادت بسيار از خويش نشان داد . مورخان عده سپاهيان او را هفت هزار تن و تعداد لشكريان فرخ يسار را بيست هزار سوار و شش هزار پياده ثبت كردهاند . اسماعيل ميرزا پس از تصرف شيروان به تسخير آذربايجان همت گماشت و آنگاه ساير ولايات ايران را يكى پس از ديگرى تسخير كرد . در مورد پناهنده شدن وى به كاركيا ميرزا على داستان جالبى نقل شده كه نمىتوان با اطمينان نسبت به صحّت آن اظهار نظر نمود اما چون برخى از مآخذ معتبر نيز داستان مزبور را منعكس ساختهاند به نقل آن مبادرت مىورزيم : اسماعيل ميرزا پس از فرار از زندان مورد تعقيب قرار گرفت . كاركيا ميرزا على كه مايل نبود خشم رقباى اسماعيل يعنى آققويونلوها را برانگيزد و با آنان به دشمنى برخيزد دستور داد قفسى بزرگ ساختند و اسماعيل را همچون پرندگان در ميان آن قرار داده دور از انظار به درختى آويختند . اسماعيل مدتى در ميان شاخ و برگ آن درخت عظيم و در داخل قفس پنهان بود . وقتى مأموران تعقيب وى كه رد پايش را پيدا كرده بودند به لاهيجان رسيدند كاركيا سوگند مؤكد ياد كرد كه پاى چنين كسى بر روى قلمرو حكومت او نيست ! تعقيبكنندگان كه از ايمان و اعتقاد كاركيا و پاىبند بودن وى به سوگند آگاهى داشتند نسبت به صحت ادعاى او كمترين سوءظنى به دل راه ندادند و گيلان را ترك كردند . كاركيا پس از حصول اطمينان از بازگشت مأموران ، اسماعيل را از قفس آزاد ساخت و او را براى رسيدن به هدفش يارى كرد . در زمان شاه اسماعيل صفوى اختلاف بين دو ناحيه شرقى و غربى گيلان يا بيهپيش و بيهپس به اوج شدت رسيد . در اين موقع بيهپيش تختگاه سلطان حسن و بيهپس مقرّ فرمانروائى امير حسام الدين بود . شاه اسماعيل به قصد پايان دادن به كار بيهپيش و بيهپس تا خرّملات پيش رانده بود اما بنا به خواهش شيخ نجم الدين رشتى از تسخير بيهپس انصراف حاصل نمود و به شيخ نجم الدين فرمان داد تا وسائل سازش ميان اين دو ولايت را فراهم نموده امراى آنان را به صلح و آشتى دعوت نمايد و ضمنا لشتنشا به امير حسام الدين واگذار شود . لشتنشا به امير حسام الدين واگذار نشد و بدينجهت بين قواى بيهپيش و امير حسام الدين جنگى در ناحيه شيمرود رخ داد كه منجر به پيروزى امير حسام الدين گرديد . از آنجا كه اعمال و رفتار امير حسام الدين حاكى از سركشى و نافرمانى از شاه اسماعيل بود پادشاه صفوى در سال 917 هجرى تصميم گرفت بيهپس را به تصرف درآورد و به دنبال اين تصميم نيروئى به منطقه مزبور اعزام داشت . امير حسام الدين كه قدرت مقاومت در خود نمىديد همسر و فرزندش امير دباج را به دربار صفوى فرستاده تقاضاى عفو نمود و شاه نيز به قواى اعزامى دستور بازگشت داد . چند سال از اين ماجرا گذشت . هنگامىكه شاه اسماعيل عراق و آذربايجان و فارس و كردستان و برخى از ولايات جنوب ايران را به تصرف درآورده و پيروزمندانه به سلطانيه مراجعت كرد اطلاع يافت كه امير دباج فرزند و جانشين امير حسام الدين فرمانرواى بيهپس گيلان حاضر به اطاعت از پادشاه صفوى نبوده از استقلال دم مىزند و باجوخراج نمىپردازد . شاه دستور داد حسين بيگ ذو القدر در رأس سپاهى مجهّز به سوى بيهپس عزيمت نمايد و امير دباج را وادار به اطاعت سازد . در خلال اين احوال امير دباج از تصميم شاه اسماعيل آگاهى يافت و صلاح كار را در آن ديد كه از در دوستى وارد شود لذا دو تن از بزرگان بيهپس به اسامى عبد الله تولمى و خليفه سعيد على فومنى را با تحف و هداياى بسيار به دربار شاه اسماعيل در قزوين فرستاده اظهار اطاعت و انقياد كرد . « 169 » شاه از اين امر خوشوقت شد و دستور داد دخترش خير النساء بيگم را به عقد ازدواج امير دباج درآورند . خير النساء بيگم را با جلال و شكوه فراوان وارد دار الاماره فومن كردند . عبد الفتاح فومنى مىنويسد كه شاهزاده در خاك گيلان مورد استقبال وزرا و امرا و سپهسالاران و متعينان ولايات مختلف مانند رشت و فومن و شفت و تولم و ماسوله و كوچسفهان قرار گرفت . مستقبلين تحفهها و هداياى بسيار نثار او كردند . شاهزاده هرروز آسايشكنان سه فرسنگ راه طى مىكرد و در هر منزل يك صد و پنجاه رأس گاو و گوسفند پيش پاى او قربانى مىكردند . امير دباج روز هفدهم شعبان 923 هجرى به فومن عزيمت نمود و مراسم زناشوئى را به انجام رسانيده پس از چند روز به اتفاق همسر خود به دار الاماره رشت رهسپار گرديد . پس از يك سال امير دباج در ييلاق سلطانيه به حضور شاه اسماعيل باريافت . « پادشاه لوازم اعزاز و اكرام و شرايط تبجيل و احترام درباره امير دباج به عمل آورده . . . نهايت مهربانى و مراسم ميزبانى به تقديم رسانيده در مجلس اعلا ، در ضلع ايمن پادشاه ، بالاتر از طبقه سلاطين و امرا جاى نشستن دادند و به لقب مظفر سلطانى و شرف لفظ گوركانى مخصوص و ممتاز گردانيده خيمه و خرگاه منقش و چتر و سايبان مذهب عنايت فرمودند . » « 170 » پس از درگذشت شاه اسماعيل ، طهماسب بر تخت سلطنت جلوس كرد . در دوران پادشاهى او روابط دربار ايران با امير دباج به تيرگى گرائيد . خير النساء بيگم نيز در سال 938 هجرى چشم از جهان فروبست . وجود او كموبيش مانعى در راه بروز اختلاف بين دربار صفويه با تختگاه گيلان بيهپيش بود و با از بين رفتن وى مانع مزبور به كلى از ميان برداشته شد . در اين موقع سلطان سليمان پادشاه عثمانى به آذربايجان حمله كرده قسمتهائى از اين منطقه را
--> صفحه 165 . ( 168 ) . مؤلف احسن التواريخ نوشته است كه فرخيسار از ميدان نبرد فرار كرد . گروهى او را تعقيب كرده پس از دستگيرى سر از تنش جدا كردند . ( 169 ) . به روايت صاحب احسن التواريخ و نيز مؤلف حبيب السير امير دباج خود شخصا در همدان به حضور شاه اسماعيل باريافت و پادشاه صفوى دختر خود خير النساء بيگم را به عقد ازدواج وى درآورد . در برخى مآخذ نيز آمده است كه امير دباج پس از شكست از لشكريان شاه اسماعيل به بيه پيش پناهنده شد و فرمانرواى اين منطقه دباج را به اردوى شاه در همدان راهنمائى كرد . وى در آنجا مورد عفو قرار گرفت و به همسرى دختر شاه مفتخر گرديد . اما به احتمال زياد روايتى كه در متن آورده شده و با روايت عبد الفتاح فومنى مطابقت دارد به درستى و صحت نزديكتر است . ( 170 ) . تاريخ گيلان ، عبد الفتاح فومنى ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحه 15 .